شعر شماره یک
فلک آخر ربودی نو گل فرزانه ما را به خاموشی سپردی محفل و کاشانه ما را
ندانم از چه رو کردی شغل خویش گل چیدن گل ما چیدی و بر هم زدی گلخانه ما را


شعر شماره دو
ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم | تو سفر کرده ای و آسوده شدی از دوران ما ماتم زده چشم براهت هستیم


شعر شماره سه
یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوانمرد که میرد رقم خیر و قبول گفتم که چنین گفت آسوده بخواب


شعر شماره چهار
نگاه انتظارم بی تو ابریست خیال بی قرارم بی تو ابریست
قسم بر حرمت آئینه و گل هوای روزگارم بی تو ابریست


شعر شماره پنج
جوان نازنین، در خاک رفتی از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش بـه جان دوستداران چو گل پاک آمدی و پاک رفتی


شعر شماره شش
باورم نیست پدر کـه رفتی و خاموش شدی ترک ما کردی را و با خاک هم آغوش شدی
خانه را همواره نوری اگر بود ز رخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی


شعر شماره هفت
این گنج نهان در دل خانه پدرم بود هم بال و پرم بودو همی تاج سرم بود
هرجا کـه ز من نام و نشانی طلبیدند هم نام بلندش سند معتبرم بود


شعر شماره هشت
پدرم دیده بـه سویت نگران اسـت هنوز غم نادیدن تو بار گران اسـت هنوز
آن قدر مهر و وفا بر همگان کردی تو نام نیکت همه ی جا ورد زبان اسـت هنوز


شعر شماره نه
روح پاکت با امیر المومنین محشور باد خانه قبرت ز الطاف خدا پر نور باد
ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد


شعر شماره ده
این گنج نهان در دل خانه پدرم بود هم بال و پرم بود وهمی تاج سرم بود
هر کجا کـه زمن نام و نشانی طلبیدند هم نام بلندش سند معتبرم بود


شعر شماره یازده
پدرم قامت تو تکه گهی بود مرا گفته هایت چو چراغی بـه رهی بود مرا
رفتی از دیده و داغت بـه دل ماست هنوز هر کجا می‌نگرم روی تو پیداست هنوز


شعر شماره دوازده
اگرچه من دیگر نمیبینم گل روی تو را خاطراتت را دراین غم خانه مهمان می کنم
گوهر یکدانه‌ام ای نازنین بابای من تا ابد یاد تو را در سینه مهمان میکنم


شعر شماره سیزده
پدرم سایه تو تکیه گهی بود مرا پند و اندرز تو پویای رهی بود مرا
باورم نیست غروب و سالی بگذشت هر زمان چشم بـه راهت نگهی بود مرا


شعر شماره چهارده
مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما غمت آتش زده بر این دل دیوانه‌ی ما
شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما


شعر شماره پانزده
مادر بهشت من همه آغوش گرم توست گویی سرم هنوز به بالین نرم توست
پیوسته در هوای تو چشم در جستجو هر لحظه با خیال تو جانم به گفتگوست


شعر شماره شانزدهم
افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست
آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست


شعر شماره هفدهم
شعله‌ای خاموش گشت و خانه‌ای بی نور شد گوهر ارزنده‌ای پنهان به خاک گور شد
مادری شایسته از این عالم ناپایدار چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد


شعر شماره هجدهم
مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما غمت آتش زده بر این دل دیوانه‌ی ما
شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما


شعر شماره نوزدهم
رفتی از من مهر گسستی مادر با رفتن خود دلم شکستی مادر
افسوس که بودی و ندانستم من‌ ای در گرانمایه چه هستی مادر


شعر شماره بیستم
لذت هر زندگانی را صفای مادر است سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است
عالمی در وصف او هرگز نمی‌گیرد قرار چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است

چاپ بنر